پایان 10 ماهگی و ورود به 11 ماهگی
نازدونه مامان 10 ماهگیت مبارک...

دیگه دختر من خانومی شده واسه خودش و دلبری میکنه...وای که من عاشق اون ناز کردناتم عشقولوی من
... دیگه واسه خودت سرتو میندازی پایین و میری این ور اون ور... همش باید چهار چشمی مواظبت باشم بلایی سر خودت نیاری...
تا ولت میکنن میدویی میری سمت میز تی وی تا با دگمه پاور ریسیور بازی کنی...چند روزی میشه خودتو میچسبونی به چیزی بلند میشی ولی هنوز خیلی حرفه ای نشدی فدات بشم...دندونای بالا هم در اومده...
یاد کوچولوییت بخیر همش میگفتم کی میشه بزرگ بشه چهار دست و پا بره....ولی هر چی بزرگتر میشی من عاااااشق ترت میشم و تو بانمک تر و عزیزتر
بین خودمون باشه نگه داشتنتم از نوزادیت خیلی بهتر شده...نوزاد بودی همش شیر میخواستی و بعدشم که بغلی بودی ..الان مامانت حسابی باهات عشق میکنه..بدون تو نمیتونم تا کوچه برم ...انقدر بهت وابسته شدم نفسی من...
اینم شب 10 ماهگیت که دایی مرتضی بابت معافیت سربازیش بهمون شام داد و دور هم جمع بودیم..ماهم کیک خریدیم و حسابی خوش گذشت...
اروم و قرار نداری ازت یه عکس بگیریم شیطون منظلوم نمای من

ارغوان جون و اوین جون


خدایا صد هزار بار شکرت


پایان 10 ماهگی و ورود به 11 ماهگی
معصومه