غیبت 1 ماهه
عشق مامان! این 1 ماه نتونستم وبلاگتو اپ کنم .دلیلش این بود که من و ارغوان جونم میرفتیم روستای پدری پیش بابا جون و مامان جون.. البته یکسره نبودیم .میرفتیم 3 روز میبودیم دوباره میومدیم .دوباره با دایی رضا میرفتیم چند روز میبودیم .به هر حال این ماه همش ددر بودیم
.با اینکه از بابا محمد دور بودیم ولی اونجا هم بهمون خوش گذشت...
مگه میشه با فرشته ای مثل تو بهم خوش نگذره. ولی چه میشه کرد که بابا محمد پیشمون نبود .البته اونم از نبود ما استفاده کامل و برده و همه روز اضافه کار وایساده.چون وقتی من و تو تنها هستیم بخاطر ما زود میاد خونه...
خبر جدید هم اینه که عمو علی تا یک هفته دیگه متاهل میشه و از پیش مامان جون و بابا جون میره ....
ایشاالله خوشبخت بشن و به پای همدیگه پیر بشن... عمو علی خودش خیلی ماهه وایشالله زن عمو هم مثل خودشه
... ایشاالله عروسی خودت مامان جون....
بوسسسسسسسسسسس



غیبت 1 ماهه
