ارغوان جونارغوان جون، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

به رنگ ارغوان

13ماهگیت مبارک گلم

عشق مامان 13 ماهه شدی. .. و چه زود میگزره این روزهای شیرین تر از عسل. ... دخترم این روزا بیشتر از قبل با خودت مشغول میشی... میری میچسبی به میز تی وی و مبل و غیره و جدیدا هم یاد گرفتی میری روی میز و مبل و تخت و .. منم نگران که نکنه از پشت بیوفتی..شیطونک من. .. این روزا خیلی میریم مسافرت فیروزکوه روستای اب و اجدادی... تو هم کلی خوش میگدرونی.. . البته هنوز از راه افتادنت خبری نیست. .ولی مطمینن تا چند تا پست دیگه خبر راه افتادنت و ثبت میکنم ... کاملا بهم میفهمونی که چی میخوای و از این بابت دختر باهوشی هستی و من و کمتر خسته میکنی..البته خستگی زود گدر چون مگه میشه ادم با وجود همچین گلی خسته بشه بابا محمد که از سرکار میاد تورو میبره پارک و 1 ساعتی...
1 مرداد 1393

روزهای بعد 12 ماهگی

نفس مامان  از دست تو دخمل شیطون نمیتونم لپ تاب و باز کنم چون پدرشو متل دوربینم در میاری ولی فدای سرت عشقم. ..بعد تولد تو دخمل نازم بابا ما رو برد ددر دودور و کلی خوش گذرونی و روز بعدش با عمو حسین و فاطمه جون رفتیم بیرون و حسابی تعطیلات 15 خرداد و گشتیم. ..بعد تعطیلات 3 شنبه 20 خرداد نوبت واکسن 1 سالگیت بود که رفتیم درمانگاه زدیم و اولین بار بود که موقع واکسن کنارت بودم چون اصلا تحمل گریه و درد تو رو ندارم. ..اونم مامانی نگهت داشته بود ولی چون روی بازو بود واکسنت باید پاهای نازتو من نگه میداشتم و دستاتو مامانی.... ولی فقط همون لحظه گریه کردی و خوب خوب شدی...الهی من قربون دخمل خوشمل برم که بزرگ شده. ..بعد واکسن  5 شنبه وقت اتلیه داش...
1 تير 1393